الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )
287
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
نحن قتلنا سيد الخزرج سعد بن عباده * و رميناه بسهمين فلم نخطئ فؤاده « ما سرور خزرج ، سعد بن عباده را كشتيم و او را با دو تير زديم و قلب وى را به خوبى نشانه گرفتيم » . ( 1 ) و عجيب آنكه سياست حكومت در آن دورهها جن را به خدمت گرفته ، آن را از وسايل كار خويش ساختند ! و عدهاى از كمخردان و سادهلوحان ، اين مطلب را بدون دقت و توجه به اهداف سياسى ، باور نمودند . ( 2 ) ناتوانى انصار « انصار » ارادهاى محكم و عزمى ثابت نداشتند و از امور سياسى بىاطلاع بودند و با وجود عدهء زيادشان ، دچار ناتوانى ، ضعف و سستى شدند . و بنا به گفته مورخان ، پس از سخنرانى سعد ، ميان خود به جرّ و بحث پرداخته گفتند : اگر مهاجرين از قريش نپذيرفتند و گفتند ما مهاجران و ياران نخستين و عشيره و اولياى او هستيم پس چرا شما بعد از او در اين امر به منازعه پرداختهايد ؟ گروهى از آنان گفتند : در آن صورت مىگوييم : از ما اميرى باشد و از شما اميرى و كمتر از اين را هرگز نمىپذيريم . ( 3 ) هنگامى كه « سعد » اين روحيهء هزيمت جوى را ملاحظه كرد كه در دلهاى قومش جريان يافته ، برخاست و گفت : « اين آغاز ضعف است » « 1 » . آرى ، اول و آخر ضعف بود ؛ زيرا ضعف روحيه و پراكندگى صفوف و ناپختگى آنان را در صحنههاى سياسى ، آشكار ساخت ؛ چون آنان كنگرهء خود را تشكيل داده و آن را بسيار مخفى نگهداشته بودند تا از حوادث ، پيشى
--> ( 1 ) ابن اثير ، كامل 2 / 328 ، و طبرى 3 / 218 .